تبلیغات
barsina
barsina




[عمومی , ]



تاریکی... تاریکی... اشک... آه... جنون... خیال... اندوه...

شب و روز را چون مسافری خسته پا می گذراندم... شب هایی که نه شب بود... که شب ستاره دارد ... شب ماه دارد!... اما آن شب ها تنها تاریکی بود ... آن شب ها بخیل بودند ... نور از من می ترسید ... یا شاید من از نور می ترسیدم... می ترسیدم... می ترسیدم ... می ترسیدم روشن شود و به جای خود موجودی کریه المنظر را ببینم... داشتم می گفتم... روز هایی که نه روز بود که روز با صورت او نورانی است و من او را فراموش کرد بودم...!

تاریکی... تاریکی... اشک... آه... جنون... خیال... اندوه...

روزی رسید ... نه شبی بود... درست به خاطر ندارم... ناگهان به خودآمدم... نور!!!!

به اطرف نگریستم... خالی بود!

نه... چشمه ای دیدم در دوردست!

نمی دانم با چه سرعتی به آن رسیدم... به داخلش نگریستم... من!!!!!!!!!!!!!!!!

باورم نمی شد ... این من بودم... نه این دروغ بود... مگر من آن هیولا نبودم؟! ... اگر من آن بودم پس این که در چشمه به من خیره شد بود که بود؟!...

گمان کردم کسی آن بالا ایستاده و به درون چشمه می نگرد... سرم را بلند کردم... ناگهان...!

او را دیدم!!!!!!!!!

او... را ... دیدم!!!!!!!!!!



نوشته شده توسط دختر ماه در  دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ

() نظر
       




ماه... [عکس ماه در اقیانوس زیبای آرزوهایم! , ]



سوسویی در تاریکی به چشم می خورد جلو رفتم ... جلوتر... جلوتر...!

اشک هایم دیوانه شده بودند خود را در آغوش گونه هایم رها کرده و سقوط می کردند در آغوش او می مردند...

نمی دانم چه بود نمی دانم... محو در افسونش می گریستم و می نگریستم...

ناگهان صاعقه ای فرود آمد ... نمی دانم از کجا بود ... ولی می دانم چه بود آن را دیده بودم موجود پستی که دیده بودمش... موجودی که همه چیز را به لا موجودی می کشاند... آری دیده بودمش...!

نه!... چرا؟... این جا افراد زیادی هستند ... چرا من؟... نه اما او کارش را کرده بود ... لحظه ای گمان کردم کور شده ام... اما لحظه ای بعد گمان کردم تاریکی است که مرادر آغوش می کشد... در این تاریکی تنها نوری که بود نشان دهنده ی سوسوی اشک هایم که با ایثار خود مرا آرام می کردند، بود ...



نوشته شده توسط دختر ماه در  یکشنبه 30 مرداد 1384 و ساعت 07:08 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 30 مرداد 1384 و ساعت 07:08 ق.ظ

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

دختر ماه (2)


موضوعات

عمومی (1)
عکس ماه در اقیانوس زیبای آرزوهایم! (1)


 آرشیو

مرداد 1384 (2)


صفحات





لینكستان




لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی